احمد بن محمد ميبدى

598

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )

تفسير ادبى و عرفانى سوره 84 آيه 0 بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ، مؤمنان در گفتار اين نام دو گروهند : گروهى را نظر بر جمال و لطف و كرم آمد ، بنازيدند ، قومى را نظر بر جمال كبرياء آمد ، بناليدند ؛ نازيدن آنان بر اميد وصال ، و ناليدن اينان از بيم فصال . اى مسكين كه نام او مىشنوى ، نه از جلال او خبر دارى و نه از جمال او اثرشناسى ! و حق‌تعالى با تو مىگويد : آغاز كار بنام من كن ، تا من فردا انجام كارها به كام تو كنم نامى كه مونس دل غريبان است و پشت و پناه عاصيان ، نامى كه دل عارفان را به جوش آرد ، و زبان گناهكاران را به فرياد و خروش ، نامى كه هركه آن را عزيز دارد در دو جهان عزيز شود . بشر حافى در راهى مىرفت كاغذ پاره‌اى يافت كه بر آن نام ( خدا ) نوشته آن را برگرفت و به بوى خوش ، خوش‌بو كرد ، همان شب در خواب ديد كه او را گفتند : تو نام ما را خوش‌بو كردى ، ما نيز نام تو را در جهان خوش‌بوى كرديم . سوره 84 آيه 1 1 - إِذَا السَّماءُ انْشَقَّتْ . آيه . يعنى اى فرزند آدم روز رستاخيز ، رو بعث و نشر ، روز حساب و شمار ، روز فصل و قضا ، از هيبت و سياست الهى و سختى و بزرگى رستاخيز ، آسمانها شكافته شوند و به فرمان حق روند . آن روز ، اى آدمىزاد آنچه در اين جهان كرده و رنجها برده و خوبيها و بديها كه اندوخته‌اى ، همه را بينى و سزاى آن كردارها و گفتارهاى خويش يا بى . اى مسكين ، اگر مىخواهى عمرت ضايع نشود و فردا در انجمن بزرگ نزد همه تو را رسوائى نرسد ، امروز نصيحت و اندرز پير طريقت بر كار گير كه مريد را گفت : دى از تو گذشت به نادانى و دريافتن فردا نمىدانى ، امروز به غنيمت دار كه در آنى و كار مىتوانى ، تا فردات نبود پشيمانى . مرد بايد كه صاحب وقت باشد ، صاحب وقت كسى بود كه وقتش نه به انديشهء گذشته گذارد نه به فكر آينده ! كه هر دو انديشه ، گم كردن وقت است ! و هركس وقت خويش بشناخت و وقت او را در پذيرفت ، در آن حال با خويشتن در دين چندين كار دارد كه پرواى دى و فرداش نباشد ! كه گفته‌اند : مرد عارف در حالت صفاء فرزند وقت خويش است و از هرچه طبع با او آشنا است دور ، اين است كه گفته‌اند : صوفى ابن الوقت است . حسن بصرى گفت : - كسانى را يافتم كه به دنيا جوان‌مرد و سخىّ بودند ، بدان‌گونه كه همه دنيا بدادندى و منّت ننهادندى ! و به هنگام خود چنان بخيل بودند كه يك نفس از روزگار خويش نه به پدر دارى نه به فرزند ! و اين همان سخن است كه پيغمبر فرمود : مرا با خدا وقتهائى است كه نه جاى فرشتهء مقرّب و نه جاى پيمبر مرسل است . نوشته‌اند : بو سعيد ابو الخير عارف بزرگ در نيشابور ، زنجير درهاى خانه را نمد بر دوختى تا هنگام جنباندن وقت ايشان را زحمت نيارد كه گفته‌اند : از باد صبا خسته شود رخسارش * چون آينه كز نفس رسد زنگارش زان ترسم اگر برهنه دارد يارش * تيزى نظر خلق كند در كارش شيخ انصارى فرموده : وقت بمعنى آنست كه جز از حق در آن وقت نگنجد . و مردان در آن وقت سه گروهند : وقت يك گروه چون برق سبك و زودگذر است ، وقت گروه ديگر پاينده و هميشگى ، و وقت گروه سوم غالب !